تبليغاتX
شهر غریب

6- چشم های خسته

 چشم هايم را به آسماني که خدايت در آن است دوخته ام و

دستهای خسته ام را سوی او ‏دراز کرده ام و از تو می خواهم که

بیایی و مرا از عطر نفسهایت لبریز کنی بیایی و مرا به ‏سرزمين آب

هاي نقره اي ، به سرزمين آرزوها ببری و امشب باز به گذشته

مینگرم آنجا ‏که در اوج نا امیدی سر راهم قرار گرفتی و با نگاهت

قلب یخ بسته ام را گرما بخشیدی و امشب چون گذشته تمام

حرفهایم برای توست آه ... پس کی می آیی چشمهای خسته ام

انتظار آمدنت را میکشند

     خدایا

!! نوشته شده توسط strani citta | | •

RSS