تبليغاتX
شهر غریب

49- چهره شکسته

کسی بیدار نیست و من که تنهایی را با چهره شکسته خود پیوند

داده ام در بی اعتباری این لحظه های پوچ شب را و سیاهی را

فریاد می کنم .دیگر کسی مرا که سالهاست مرده ام در خویش با

فصل گل و عشق و با فصل آفتاب آشتی نخواهد دادکسی بیدار

نیست و شهر درخواب رفته است و آدم ها در سکوت مردگان مرگ

سپیده را پیغام می دهند ... آه می بینم می بینم این شهر وآن شهر

زنده نیست ومن در زمستان برفی غمگین خواب بهار را میبینم و با

چهره شکسته خود تصویر عشق را بر روی آب های راکد مرداب

می کشم.

Image and video hosting by TinyPic
!! نوشته شده توسط strani citta | | •

RSS