شهر غریب
بدترین شکل دلتنگی اینه که در کنار کسی که دوستش داری باشی و بدونی هیچوقت بهش نمیرسی
40- جدایی
درخونه ی دلمو بستمو یه قفل بزرگ به درش بستم دیگه حاضر نبودم
یه لحظه تو خونه ی دلم رات بدم همه ی اسباب و اثاثیه های عشقمونو
بسته بندی کردم تا دیگه حتی فکرتم به دلم نیاد ازت متنفر شده آخه
من ، تو جدایــــــــــــــــــــی
وقتی فکرشو می کنم که چه حماقتی کردم دلم به حال خودم می سوزه
دوست دارم تک تک گلایی رو که تو باغچه ی نگاه من
کاشتی همه رو از ریشه بکنم تا دیگه دل ناپاکت به دلم ریشه نکنه
دوست دارم آینه ی عشقمونو خورد کنم تا دیگه اون لحظه هایی
رو که کنارم می ایستادی و ناز چشمامو می کشیدی یادم نیاد
دوست دارم پاک کن بردارمو تموم دوستت دارم هاتو از ذهنم پاک کنم
دوست دارم ساعت دیواری لحظه هامونو از جا بکنم
تا دیگه یادم نیاد که با ثانیه هاش همراهی می کردم تا تو بیای

!! نوشته شده توسط strani citta
| |
•


