شهر غریب
بدترین شکل دلتنگی اینه که در کنار کسی که دوستش داری باشی و بدونی هیچوقت بهش نمیرسی
31- ابری تیره دل
نمی دانم افسانه گو زمان در گوش من چه قصه ایی می گوید ابری
تیره دل رگبار وحشت را در آسمان من می باراند ومن دل خسته
و تنها پرنده شادمانی را در میان غبار سواران غم گم کرده ام آینه
های سفید خوشبختی با سنگ پریشانی شکسته شده اند بر این
ویرانه ماتم برهنه پا ماندم و با قانون زمان ناسازگار شدم و مجال
آرمیدن و آساییدن را از خود راندم نمی دانم به کجا باید بگریزم؟
!! نوشته شده توسط strani citta
| |
•


