شهر غریب
بدترین شکل دلتنگی اینه که در کنار کسی که دوستش داری باشی و بدونی هیچوقت بهش نمیرسی
2- روز مرگ
خسته از تکرار تلخ روزگارم روز مرگ خویش را چشم انتظارم
راه دوری مانده تا رسیدن من که حتی نای جان کندن ندارم
خوب میدانی برایت بد نبودم باز هم با این همه من شرمسارم
خسته ای از من خداحافظ برایت دفترم را یادگاری می گذارم
بعدها آهسته میخوانی به گریه آخرین شعر مرا روی مزارم
روزگاری هر چه گفتم از تو گفتم چند روزی می شود حرفی ندارم
واژه ها با من سر یاری ندارند شعر هم دیگر نمی آید به کارم
شعر هم دیگر نمی آید به کارم
!! نوشته شده توسط strani citta
| |
•


