تبليغاتX
شهر غریب

12- دادگاه عشق

جلسه محاكمه عشق بود . و قاضي عقل . و عشق محكوم به تبعيد به

دورترين نقطه مغز شده بود . يعني فراموشي . قلب تقاضاي عفو عشق را

داشت . ولي همه اعضا با او مخالف بودند . قلب شروع كرد به طرفداري از

عشق . آهاي چشم مگر تو نبودي كه هر روز آرزوي ديدن اونو داشتي . اي

گوش مگر تو نبودي كه در آرزوي شنيدن صدايش بودي . و شما پاها كه

هميشه آماده رفتن به سويش بوديد . حالا چرا اينچنين با او مخالفيد؟ همه

اعضا روي برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترك كردند . تنها عقل و

قلب در جلسه ماندند . عقل گفت : ديدي قلب همه از عشق بيزارند . ولي

من متحيرم كه با وجودي كه عشق بيشتر از همه تو را آزرده . چرا هنوز از

او حمايت ميكني !؟ قلب ناليد:كه من بدون وجود عشق ديگر نخواهم بود .

و تنها تكه گوشتي هستم كه هر ثانيه كار ثانيه قبل را تكرار ميكند . و فقط

با عشق ميتوانم يك قلب واقعي باشم . پس من هميشه از او حمايت

خواهم كرد حتي اگر نابود شوم

                Image hosted by allyoucanupload.com

!! نوشته شده توسط strani citta | | •

RSS