خدایا می ترسم
بفرسته وراحتش كنه تا اينطور ناشكري خدا رو نكنه تا اينجور تو محضر خدا معصيت
نكنه من كه مدتيه فكر ميكنم اگر خدا عذابم كنه دل خودم هم خنك ميشه ! شايد فكر كنيد
ديونه شدم اما به خودش اونقدر از خودم شاكيم كه راضي به غدابم اونطوري دلم خوشه كه
خدا حداقل لايق عذابش دونستتم وگرنه من لايق اونم نيستم واينم به خداي مهربون بگم كه
خدا شكايت ميكنم از نفسم بدرگاهت شكايت ميكنم از نفسي كه به هلاكت كشانده اين بنده ات
را ! مي ترسم از وقتي كه صدايتان كنم واز من بيچاره رو بگرداني شايد هم همينطورشده
باشم! خدايا مي ترسم از ان روزي كه ستر زيبايتان را از روي گناهان من برداريد و به
همه نشانم دهيد كه ببينيد اين همان كسي ايست كه ادعاي بندگي داشت اين همان كسي هست
كه نمك خورده ونمكدان شكسته اين همان كسي است كه توبه اش را بارها پذيرفته بودم
خدايا مي ترسم از ان روز مي ترسم



