شهر غریب
بدترین شکل دلتنگی اینه که در کنار کسی که دوستش داری باشی و بدونی هیچوقت بهش نمیرسی
چقدر دلم گرفته
امشب ديگر ماه هم نيست که به حرفهايم گوش کند. چقدر سخت است وقتي نمي تواني از دردت براي کسي صحبت کني. تنها مي توان در خيالات گم شد که آن هم از قراري ممنوع است که مبادا اين خيالات همه چيز را خراب کند. پس بايد چه کرد. آب هم يک جا بماند مي گندد چه برسد به نگراني هاي من.
با چه کسي بايد حرف زد؟ اصلا چه کسي آن را مي فهمد؟ چه کسي روي زخمت مرحم مي گذارد؟ نه اينجا هيچ کس نيست. نه غمت را کسي مي بيند، نه شاديت را. چقدر دلم گرفته.
با چه کسي بايد حرف زد؟ اصلا چه کسي آن را مي فهمد؟ چه کسي روي زخمت مرحم مي گذارد؟ نه اينجا هيچ کس نيست. نه غمت را کسي مي بيند، نه شاديت را. چقدر دلم گرفته.
!! نوشته شده توسط strani citta
| |
•
عشق دروغی بیش نیست
دلی بستم به آن عهدی که بستی تو آخر هر دو را با هم شکستی
به حرمت سلام اول که ما را به لذت آشنايی آشنا کرد باز سلامت ميکنم ديگر قلبم ياری نميدهد تا زورق شکسته ام را به ساحل کمال برسانم مينويسم نه به یاد ماههايی که با تو بودم بلکه به خاطر چند باری که کنارت نشستم وبه ياد ساعتهايی که باتو سخن گفتم سخن از عشق .دوستی .معرفت وصداقت ولی غافل ازينکه درين دنيا ذره ای صداقت وجوود ندارد وفا از بين رفته وعشق دروغی بيش نيست امروز قلبت را از تو ميگيرد وفردا با هزار ويک زخم به تو باز ميگرداند امروز قلبش را به تو ميدهد وروزی ديگــــــر اين هديه را از تو باز پس ميگيرد وميگويد کبوتر چشمانم در چشمان ديگری خانه کرده وکشتی عشق وزندگيم در ساحل قلب ديگری لنگر انداخته امروز با تو فردا با ديگــــــــــــــری امروز قربانت ميشود وفردا قربانيت ميکند وهمه ی اينها را تقصير همه ميگذارد جز خودش
!! نوشته شده توسط strani citta
| |
•

