رنگ خداحافظی
قبل از اینکه در و ببنده گفت : برای خداحافظی چه رنگی رو انتخاب می کنی؟!
خیلی وقت ها میشه که آدم ها باید برای همه چیزشون از اعتقادشون گرفته تا احساساتشون باید یه نماد تعریف کنن تا جاودان در ذهن بمونه! اول به نظرم سوال بی مزه و بی جایی رسید. برای همین با بی اعتنایی سرم انداختم پایین و گفتم : رنگ نگاه تو رو براش انتخاب کنم . در و بیشتر باز کرد و گفت : حالا ببین رنگ نگاه من چه رنگیه ؟! سرم و بالا گرفتم تا یه چیزی بهش بگم اما نشد . هاله تیره ای که بین نور خورشید و در نیمه باز متجسم شده بود اجازه تشخیص بین رنگ های متنوعی که تا چند ثانیه پیش بودن و نمی داد. متوجه تعجبم شده بود برای همین گفت : نگفتی نگاهم چه رنگیه ! مثل گوی گداخته وسط کوه یخ شده بودم . چشمام و بستم و دستام و بهم قفل کردم و گفتم : رنگ نگاه تو ...
سبز نیست چون با طراوت تر از طبیعت به نظر میرسه
زرد نیست چون گرمتر و نورانی تر ازخورشید به نظر میرسه
آبی نیست چون آرامش بخش تر ازآسمان پهناور به نظر میرسه
قرمز نیست چون خیره کننده تر از سرخی گل سرخ به نظر میرسه
سیاه نیست چون با ابهت تر از فرا رسیدن سیاهی شب به نظر میرسه
سفید نیست چون خیره کننده تر از بازتابش سفیدی برف سفید به نظر میرسه و
نارنجی نیست چون خیلی کاملتر از هاله تکامل پیچیده شده دور انسان به نظر میرسه
در را بیشتر باز کرد و گفت : پس هنوز رنگ نگاه من و پیدا نکردی ؟! چطوری ادعا می کنی تا ابد کنارم خواهی بود ؟! این و گفت و آرام آرام قصد رفتن کرد. قبل از اینکه کاملا بیرون بره چشمام و باز کردم و گفتم میدونی نگاه تو چه رنگیه ؟! خندید و گفت : اگر بگی هیچ وقت فراموش نمی کنم ! دستام و از هم باز کردم و گفتم :
رنگ نگاه تو همون رنگ خداحافظیه .........
بهونه اي براي دلتنگي
به نام خداي دلهاي عاشق...
دلم مي خواست چشمامو باز مي كردم و مي ديدم همه چيز به خواب بوده
بر مي گشتم به قديما...
اونروزا كه بزرگترين آرزوم اين بود كه بتونم بنداي كفشمو خودم ببندم
يادش به خير چقدر خوب بود...
اون روزا همه چي سر جاي خودش بود
اون روزا دلتنگي برام معناي وسيعي نداشت فقط گهگاهي دلتنگ اسباب بازیم مي شدم
اما حالا دلم تنگ شده...
ديگه حتي دلم براي خودم هم تنگ شده...
براي اون روزايي كه بزرگترين غم زندگيم پرپر شدن گل هاي گلدون كوچيكم بود و
گريه هام از سر بيكاري...
براي اون روزايي كه همه چيز و همه كس در نظرم زيبا و قشنگ بود...
براي اون روزايي كه در پي بازي هاي كودكانه اين طرف و آن طرف مي دويدم...
براي اون روزايي كه...
براي اون روزايي كه عاشق نبودم....
ديگه مي خوام دنبال هيج بهونه اي براي دلتنگي نباشم....
مي خوام ديگه دلم براي هيج كس تنگ نشه...
حتي براي تو عزيز...
بعيد مي دونم اما...
اينطوري شايد بتونم كمي آروم بشم...



