نامه ای برای خدا
هیچ دلبری نمی تواند مثل تو ، همین اوّل صبح ،
مثل آتش ... داغ و مثل آب ... شفـاف
اگر تو نبودی "تو" معنی نداشت !
تو تمام " توی" منی ...
اگر می بينی چشمم به در می ما ند
نه اينکه يادم رفته " تو" هستی !
که می دانم هستی در کنارم ...
منتظرم کسی بیاید و ببیند ، چقدر "تو" هستی !
اگر ديدی روز کسی در کنارم بود
خودت می دانی و می فهمی که به يقين تکه ای از "تو"
را با خود داشته که رهایش نکردم !
گل را اگر ببویم ، لذتش از بوی توست !
سرم را گاهی بگير بين بازوانت ! مرا به آغوش بکش ...
نکند يادت برود که سخت نيازمند توام !
من اگر يادم برود تقصير توست که يادم نمی اندازی
تو بايد مرا بارور کنی !
از تمام خواستن هايم !
تو خيلی خوبی !
برای کسی که دوستت دارد
و برای کسی که يادش رفته دوستت دارد ...
مهربان من ...
می شود از اين به بعد بنويسم برايت؟
چرا نشود ...
راستی يادت نرود !
آن " تويی" را که می گفتم تکه ای از تو را دارد ...
(( چون می دانی : گاهی حس می کنم خود تو خيلی بزرگی
برای اينکه دوستت داشته باشم ،يک توی کوچکتر را به من بده
خدا خودش ياد دارد
کاش جوابش را بدهد
ندهد هم می دانم که می خواند
چقدر خوب است آدم کسی را داشته باشد ...
افکار پوچ
نمیرسد . فریاد سکوت سر داده ام همه رفتند و من هر چه فریاد
کشیدم کسی سری برنگرداند . هرقدر داد زدم آهای مرا نیز با خود
ببرید هیچ کس نشنید . هیچ کودکی برایم دستی تکان نداد . آنها میرفتند
ومرا با تنهایی ام دوباره تنها می گذاشتند . حال دگر من مانده ام و
سکوت من . من مانده ام خاطرات من . من مانده ام یک دنیا سوال .
من مانده ام و من . و از این من چیزی باقی نمانده جز یک مشت
افکار پوچ و در هم .
فاصله ها
بی تو اینجا چه غریبانه می میرم
دیر سالیست که می خواهم از اینجا بروم
ولی انگار که با قلب زمین زنجیرم
مثل این است که من با همه هق هق خود،
روی سجاده احسان تو جان می گیرم.
بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد
مثل یک بیت ته قافیه ها خواهم مرد
تو که رفتی همه ثانیه ها سایه شدند
سایه در سایه آن ثانیه ها خواهم مرد
شعله ها بی تو ز بی رنگی دریا گفتند
موج در موج در این خاطره ها خواهم مرد
خاطراتت
خوب و محكم اونو بستم ، راه ديگه اي نداشتم
بردمش اداره ي پست ، دادمش برات بيارن
دل ُ تحويل نگرفتن ، پيش ِ بسته ها بزارن
گير دادن دلت بزرگه ، نمي شه اونو فرستاد
مونده بودم چه كنم من ، دل من ياد تو افتاد
ياد ِ اون روزي كه قلبت يه دفعه مثه يه سنگ شد
خاطراتت يادم اومد ، دل ِ من دوباره تنگ شد
حالا من اين دل ِ تنگ ُ ميدمش برات بيارن
اين دفعه مي شه فرستاد ، انگاري حرفي ندارن
دل ِ من قد ِ يه دنيا تو رو دوست داره هميشه
پيش ِ من باشي، نباشي، عاشق ِ هيشكي نمي شه


