کجایی ؟ کجا ؟
امشب دلم تنگ است تنگ تر از تمام زمانهایی که دور از تو بر حجم پر
دروغ رستنها خوابیده بودم و با نگاه عجولم گناه میکردم.امشب دلم تنگ
است.تو کجایی؟کجا؟یا شاید هزار ناکجا غرورم شافع نگارش و اشک
میشود اما ...تنم زیر تگرگ دورغ خورد میشود تو کجایی؟کجا؟شاید اگر
بالاخره خلوتی یافتم و ...دستهای تو را و...غرق شوم در بازوان ستبرت
انگاه تکیه بر دستان تو هم که شده بی هراس بغض را رها کنم و بالاخره
...فریاد هم بغض مرا نشکست آخر...سنگی بزن سنگی بزن یک باردیگر
سنگی بزن شاید ترک بردارد این دل ...این تا همیشه در غم و غصه
شناور امشب ماه هم ندارم حتی همان ماه نیم خورده و هزار اندیشه
جرات آخر تو کجایی ؟کـــــــجا؟هرشب تو شب میشوی من هوس اما
نفرین به سال و شب و شباب که هر بارش دل در تقلای پاییز رجس
خرداد را بهانه میکند بهانه گی میکند برای طهارت زمان تا ببارد ...ببارد
لیک هیچ شبی از زمان بهار و تابستان تاب اشک و بغض وارفته ندارد
تو کجایی؟کجا؟امشب پرم از انگیزه ی بهانه های باران آور و خالی ام
از دست ها موحش وحش آخر تو کجایی؟کـــــــجا؟قبول ...باشد ...
امشب هم نباش یک اسمان تو را تجسم میکنم یک شهر میبارم و
اشک هایم را دور از دست های پس کشیده ات به دست مال کاغذی
شعر ها میسپرم حافظ هم هست فالی میزنم و صدای تو را موزون
با نیاز و نیت خود میخوانم معشوق من !!! من تینت خود را به خودت


