تبليغاتX
شهر غریب

نازنینم

نازنینم

تو را نمی دانم اما من خوب به یاد دارم که:قرار بود عشق،زندگی،نان و...

را قسمت کنیم.قرار بود عشق را در چشم ها،زندگی را در نگاه ومعنای

عاشقی را در وفای عشاق ببینیم.قرار بود تا همیشه در کنار یکدیگر بمانیم

وبا هم سروده های عاشقانه مان را سر دهیم اما...با اینکه خوب می دانم

لحظه به لحظه به ثانیه های تلخ جدایی نزدیک و نزدیکتر می شویم اما

نمی خواهم نام ان را بر صفحه ی اخر دفتر عشقمان ثبت کنم.و در آخر

بهترینم نمی دانم سهم من از تو چه بود ،شاید سهم من از تو همان تک

ستاره ای بود ،که با اولین نگاه تو بر زمین افتاد ،همان تک ستاره ای که

در اولین روز پیوندمان،با اولین حرف عاشقانه مان از اولین نگاه های

آسمانی قلبمان بر سنگفرش حیات زندگیمان افتاد

                        Image and video hosting by TinyPic
!! نوشته شده توسط strani citta | | •

RSS