شهر غریب
بدترین شکل دلتنگی اینه که در کنار کسی که دوستش داری باشی و بدونی هیچوقت بهش نمیرسی
آخر دنیا
روزی که حسرت ساده دلی هایت رابخوری،روزی که ندانی با دل خسته ات
چه کنی،روزی که ندانی با اشکهایت،با گونه های تر شده ات،با قلب هزار
تکه شده ات چه کنی،آخر دنیاست.روزی که هنوز امید داشته باشی به
آمدنش با اینکه بدانی حتی در خاطرات دورش هم یادی از تو نیست،روزی
که به خودت دروغ بگویی،روزی که سر قلبت را کلاه بگذاری،تا به امید
آمدنش لحظه ای آرام شود.به امید اینکه او هنوز به یادش است و می داند
قلب کوچک وعاشقت،بی او دیگر نمی زند.روزی که او باور نکند دوست
داشتنت را،روزی که به دنبال فایده ای حاصل از دوست داشتنت بگردد،آری
آن روز آخر دنیاست.آخر دنیای توی ساده،دل به حرفهایش سپردی،چه
ساده دوستش داشتی بی هیچ چشم داشتی.آخر دنیای تویی که
حرفهای تلخش را نشنیده گرفتی،آخر دنیای تویی که هنوز دوستش
داری.اما خدایا این انصاف نبود.این حق دل من،این حق اشکهای من
نبود.مگر من چه کار خطایی کرده بودم،دل چه کسی را شکسته بودم،چه
نافرمانی کرده بودم که مجازاتش این بود.جرم من چه بود جز دوست
داشتنی صادقانه و پاک،این آخر دنیای من است.تو برو به راهت ادامه بده
میدانم که صدای خش خش برگهای پاییزی را نمی شنوی و صدای قلب من
که بعد رفتن تو شکست.چه صادقانه دوستت داشت،چه معصومانه فکر
کرد تو تا همیشه عشقت را در دستان او به امانت می گذاری.حالا او
شکسته است،عشقت را بگیر و برو

چه کنی،روزی که ندانی با اشکهایت،با گونه های تر شده ات،با قلب هزار
تکه شده ات چه کنی،آخر دنیاست.روزی که هنوز امید داشته باشی به
آمدنش با اینکه بدانی حتی در خاطرات دورش هم یادی از تو نیست،روزی
که به خودت دروغ بگویی،روزی که سر قلبت را کلاه بگذاری،تا به امید
آمدنش لحظه ای آرام شود.به امید اینکه او هنوز به یادش است و می داند
قلب کوچک وعاشقت،بی او دیگر نمی زند.روزی که او باور نکند دوست
داشتنت را،روزی که به دنبال فایده ای حاصل از دوست داشتنت بگردد،آری
آن روز آخر دنیاست.آخر دنیای توی ساده،دل به حرفهایش سپردی،چه
ساده دوستش داشتی بی هیچ چشم داشتی.آخر دنیای تویی که
حرفهای تلخش را نشنیده گرفتی،آخر دنیای تویی که هنوز دوستش
داری.اما خدایا این انصاف نبود.این حق دل من،این حق اشکهای من
نبود.مگر من چه کار خطایی کرده بودم،دل چه کسی را شکسته بودم،چه
نافرمانی کرده بودم که مجازاتش این بود.جرم من چه بود جز دوست
داشتنی صادقانه و پاک،این آخر دنیای من است.تو برو به راهت ادامه بده
میدانم که صدای خش خش برگهای پاییزی را نمی شنوی و صدای قلب من
که بعد رفتن تو شکست.چه صادقانه دوستت داشت،چه معصومانه فکر
کرد تو تا همیشه عشقت را در دستان او به امانت می گذاری.حالا او
شکسته است،عشقت را بگیر و برو

!! نوشته شده توسط strani citta
| |
•


