تبليغاتX
شهر غریب

خسته ام

از این همه تکرار خسته ام،خسته تر از دیروز.غم چترش را باز

میکند
روی زمینی که فرش 
آن خون،چرک و کثافت است و

کرم هایی تشنه به خون
میان طعمه هایی ،بی سرنوشت تر

از هستی
 و انتهای زمانی که مرگ سراغت را میگرفت و پایانی

نامعلوم تر از آغاز گیتی،تا روزها دوباره تکرار شود خسته ام

خسته تر از
 دیروز خسته تر از حماقت میلیون ها انسان
.کاش

میشد زندگی را زنده کرد
 و مغز را شتستشو داد کاش میشد

انفجاری عظیم
 طرح کرد و حماقت و عشق را نابود ساخت .


!! نوشته شده توسط strani citta | | •

تنهای تنهاییم

  نمی دانم پس از مرگم  که آید بر مزار من که بنشیند به سوگ من ،

 سیه چشمی سیه بر تن کند یا نه . ولی سوگند به جان دلبرت سوگند ،

 مرا هم یاد کن آن شب . که من در زیر خاک سرد ، تنهای تنهایم ... !

!! نوشته شده توسط strani citta | | •

هفت سین

تو نیستی هفت سینم چیدن نداره

میگن عیده ولی دیدن نداره

میگی شاید که خوابم رو ببینی

چشای خیس که خوابیدن نداره

هوای چشمم امشب ابره ابره

ولیکن  نای باریدن نداره

!! نوشته شده توسط strani citta | | •

RSS