شهر غریب
بدترین شکل دلتنگی اینه که در کنار کسی که دوستش داری باشی و بدونی هیچوقت بهش نمیرسی
خسته ام
از این همه تکرار خسته ام،خسته تر از دیروز.غم چترش را باز
میکند روی زمینی که فرش آن خون،چرک و کثافت است و
کرم هایی تشنه به خون میان طعمه هایی ،بی سرنوشت تر
از هستی و انتهای زمانی که مرگ سراغت را میگرفت و پایانی
نامعلوم تر از آغاز گیتی،تا روزها دوباره تکرار شود خسته ام
خسته تر از دیروز خسته تر از حماقت میلیون ها انسان.کاش
میشد زندگی را زنده کرد و مغز را شتستشو داد کاش میشد
انفجاری عظیم طرح کرد و حماقت و عشق را نابود ساخت .

میکند روی زمینی که فرش آن خون،چرک و کثافت است و
کرم هایی تشنه به خون میان طعمه هایی ،بی سرنوشت تر
از هستی و انتهای زمانی که مرگ سراغت را میگرفت و پایانی
نامعلوم تر از آغاز گیتی،تا روزها دوباره تکرار شود خسته ام
خسته تر از دیروز خسته تر از حماقت میلیون ها انسان.کاش
میشد زندگی را زنده کرد و مغز را شتستشو داد کاش میشد
انفجاری عظیم طرح کرد و حماقت و عشق را نابود ساخت .

!! نوشته شده توسط strani citta
| |
•
تنهای تنهاییم
نمی دانم پس از مرگم که آید بر مزار من که بنشیند به سوگ من ،
سیه چشمی سیه بر تن کند یا نه . ولی سوگند به جان دلبرت سوگند ،
مرا هم یاد کن آن شب . که من در زیر خاک سرد ، تنهای تنهایم ... !

!! نوشته شده توسط strani citta
| |
•



