تبليغاتX
شهر غریب

57- این روزا...

این روزا کار آدما رفتن و دل شکستنه

درد تموم عاشقا پای کسی نشستنه

این روزا کار آدما رفتن و بی قراریه

تنها بهانشون فقط عکسای یادگاریه

این روزا آدما وقتی واسه هم ندارن

تنها می زارن عاشقو موقعی که کم میارن

اگه برات زحمتی نیست برسر عهدمون بمون

منم تو رو سپردمت دست خدای مهربون

!! نوشته شده توسط strani citta | | •

56- دست بی رحم تقدیر

گذشت لحظه هاي با تو بودن و در پاييز عشقمان نامي از دوست

داشتن باقي نماند چقدر زودگذر بود قصه من و تو و در آنروز که

دست بي رحم تقدير درو کرد گندمزار دلهايمان را و تهي شد همه

جا از عطر گل عشق و در کوچ پرنده هاي غمگين در آن کوير آرزو

شاعري دل شکسته و تنها مي نوشت شعري به ياد با هم بودن ها

شعري براي خشکيدن گلهاي عشق در شهر غریب
!! نوشته شده توسط strani citta | | •

55- سفر غریب

 سفری غریب داشتم توی چشمای قشنگت

سفری که بر نگشتم غرق شدم توی نگاهت

دل ساده ی ساده کوله بار سفرم بود

چشم تو مثل یه سایه همه جا همسفرم بود

من همون لحظه اول آخر راهو میدیدم

تپش عشق و تو رگهام عاشقانه می چشیدم

!! نوشته شده توسط strani citta | | •

54- چه فرقی میکند اما...

دلم تنگ است اين شبها يقين دارم كه مي داني
 
صداي غربت من را ز احساسم تو مي خواني

شدم از درد و تنهايي گلي پژمرده و غمگين

ببار اي ابر پاييزي كه دردم را تو مي داني
 
ميان دوزخ عشقت پريشان و گرفتارم

چرا اي مركب عشقم چنين آهسته مي راني

تپش هاي دل خستم چه بي تاب و هراسانند

به من آخر بگو اي دل چرا امشب پريشاني

دلم درياي خون است و پر از امواج بي ساحل

درون سينه ام آري تو آن موج هراساني

همواره قلب بيمارم به ياد تو شود روشن

چه فرقي مي كند اما تو كه اين را نمي داني
!! نوشته شده توسط strani citta | | •

53- آغاز درد عشق چیست؟

 گفتمش آغاز درد عشق چيست؟گفت آغازش سراسر بندگيست

گفتمش پايان آن را هم بگو؟گفت پايانش همه شرمندگيست

گفتمش
 درمان دردم را بگو؟گفت درماني ندارد،بي دواست

گفتمش
تسکین آنرا پس بگو؟گفت تسکينش همان سوز و فناست
 
!! نوشته شده توسط strani citta | | •

52- نمیدانم زندگی چیست؟

نمیدانم زندگی چیست . اگر زندگی شکستن سکوت است سالهاست که من سکوت را

شکسته ام۰ اگر زندگی خروش جویبار است سالهاست که من در چشمه ی جوشان زندگی

جوشیده ام اما این نکته را فراموش نمی کنم که زندگی بی وفاست زندگی به من آموخت که

چگونه اشک بریزم اما اشکانم به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم
!! نوشته شده توسط strani citta | | •

51- دلی لبریز حسرت

تو سکوت زرد پاییز که علاج هر چی درده

یه مسافر توی شهرغریب دنبال دلش می گرده

می نویسه عاشقونه روی دیوار شبونه

 توی بیداری آهن هیچکس عاشق نمیمونه

با دلی لبریز حسرت این مسافر گریه کرده

دلشو داده به کسی که میدونه بر نمیگرده

!! نوشته شده توسط strani citta | | •

50- خاطره های لعنتی

از صدای نفسام دیگه دارم خسته می شم

فقط یه پرونده بودم که تا ابد بسته می شم

خاطره های لعنتی ولم کنین دارم میرم

شما ها زندگی کنین من دیگه باید بمیرم

اگه کسی سراغمو از شماها گرفت بگین

اون مثل زنده ها نبود یه مرده بود فقط همین

 Image and video hosting by TinyPic

!! نوشته شده توسط strani citta | | •

RSS