تبليغاتX
شهر غریب

49- چهره شکسته

کسی بیدار نیست و من که تنهایی را با چهره شکسته خود پیوند

داده ام در بی اعتباری این لحظه های پوچ شب را و سیاهی را

فریاد می کنم .دیگر کسی مرا که سالهاست مرده ام در خویش با

فصل گل و عشق و با فصل آفتاب آشتی نخواهد دادکسی بیدار

نیست و شهر درخواب رفته است و آدم ها در سکوت مردگان مرگ

سپیده را پیغام می دهند ... آه می بینم می بینم این شهر وآن شهر

زنده نیست ومن در زمستان برفی غمگین خواب بهار را میبینم و با

چهره شکسته خود تصویر عشق را بر روی آب های راکد مرداب

می کشم.

Image and video hosting by TinyPic
!! نوشته شده توسط strani citta | | •

48- روزهای دلسرد

  توی تقویم می نویسم تا بمونه یادگاری

روز تلخ عاشقی مون گفتی که دوستم نداری

می چکه قطره ی اشکم روی این جمله آخر

حتی این قلم نداره این شکست تلخ را باور

می گذره ماهی و سالی اما باز پر از غروبم

هر کی حالم و می پرسه به دروغ میگم که خوبم

نه می خوام کسی بفهمه با پریدنت شکستم

رفتی و تنهای تنها با خیال تو نشستم

تو تقویم می نویسم رفت اونی که عاشقم کرد

دیگه خورشیدی ندارم واسه این روزهای دلسرد

ولی تو ، تویی که رفتی حرمت عشق و شکستی

روی التماس چشمام، چشمای نازتو بستی

تقویم از اسم تو پر شد اما جات خالی اینجا

منم و خاطره ی تو منم و قصه فردا

!! نوشته شده توسط strani citta | | •

47- احساس تنهایی

وقتی درمیان همه کس احساس تنهایی میکنم،وقتی حتی

آشناها با من غریبه می شوند،وقتی در اوج تنهایی خویشم،باز

میدانم که چقدر دوستت دارم،باز نیاز بودنت را احساس میکنم،

دلم میخواهد کنارم باشی،نزدیکتر از نفس،نزدیکتر از تپش قلبی

که نوید زندگانی میدهد.بمان،بمان اینجا که این خانه در نبود تو چه

ساکت و خاموش است.خانه نیست ویرانه ای که در آن زندگی

مُرده است و حیات وجود ندارد.

Image and video hosting by TinyPic

!! نوشته شده توسط strani citta | | •

46- پس از مرگم چه خواهد شد

نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد ! نمی خواهم بدانم کوزه گر ، از خاک اندامم چه خواهد ساخت ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد . گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش و او هر روز پی در پی ، دم گرم خودش را در گلویم سخت بفشارد و خواب خفتگان خفته را بیدار سازد . بدینسان بشکند دائم سکوت مرگبارم را ....

 

Image and video hosting by TinyPic
!! نوشته شده توسط strani citta | | •

45- رسم این شهر غریب

رسم این شهر غریب است بیا برگردیم...       

قصه ی این قوم عجیب است بیا برگردیم...

 یک نفر بود که ما دل به نگاهش بستیم...     

خنده اش سرد و غریب است بیا برگردیم...

Image and video hosting by TinyPic

!! نوشته شده توسط strani citta | | •

44- هیچکس هیچ نگفت

شيشه اي مي شکند.يک نفر مي پرسد.که چرا شيشه شکست؟

مادرم مي گويد:شايد اين رفع بلاست.يک نفر زمزمه کرد...باد سرد

وحشي مثل يک کودک شيطان آمد،شيشه ي پنجره را زود شکست.

کاش امشب که دلم مثل آن شيشه ي مغرور می شکست،عابري خنده

کنان مي آمد،تکه اي از آن را بر ميداشت مرهمي بر دل تنگم مي شد.

اما امشب ديدم،هيچکس هيچ نگفت غصه ام را نشنيد.از خودم ميپرسم

آيا ارزش قلب من از شيشه ي پنجره هم کمتر است؟دل من سخت

شکست،اما هيچکس هيچ نگفت و نپرسيد چرا ؟......................

Image and video hosting by TinyPic
!! نوشته شده توسط strani citta | | •

43- سکوت

من به اندوه درون می اندیشم و به آن لحظه که تو می آیی و به

 آن دم که مرا می خواهی و به آن کولی مژگان بلند که ندانسته

دلم را سد
کرد و نفهمید که با من بد کرد من به آن لحظه فرا

خوانده شدم که سکوت
است و سکوت است و سکوت و در آن

شمعی ست در حال سقوط به
شانه ام می زنی که تنهایی ام

را تکانده باشی ؟ به چه دل خوش کردی ؟


تکاندن برف از شانه های آدم برفی

!! نوشته شده توسط strani citta | | •

RSS