تبليغاتX
شهر غریب

21- ستاره گمشده

در امتداد شب به دنبال گمشده دل تنهایم،پرسه می زدم.ناگهان

چشمم به ستاره ای تنها در آسمان افتاد به او لبخند زدم برایم نور

افشانی کرد.حس غریبی داشتم الهی شکر دیگر تنها نیستم،چشم

بر زمین به راهم ادامه دادم به کوچه که رسیدم چشمم را به آسمان

دوختم،آه خدایا آسمان پر از ستاره است.دیگر از این تنهایی خسته ام.

الهی من که به هر ستاره ای نمی توانم لبخند بزنم.پس به کدامین

گناه باید در آتش این تنهایی سوخت؟؟؟

!! نوشته شده توسط strani citta | | •

20- باز می ترسم بگویی...

خواهش از من می کنی از عشق تو پروا کنم

 

من چگونه بی تو شب را راهی فردا کنم

 

آسمانم گم شده ، مردم نویدم داده اند

 

شاید آن را گوشه ی چشمان تو پیدا کنم

 

مردم شهرم مرا در عشق مجنون خوانده اند

 

من چگونه صحبت از مجنون بی لیلا کنم

 

ساحلم شو ، لحظه ای آرام گیرم ، تا به کی

 

قایق احساس خود حیران این دریا کنم

 

در میان خلوت دل یک شبی پایت گذار

 

تا به کی من عشق را بازیچه ی رؤیا کنم

 

این قلم جوهر ندارد پای این چند بیت را

 

چون تمام شعرهایم آخرش امضا کنم

 

ترک آن دنیا که کردم تا تو را آرم به دست

 

باز می ترسم بگویی ترک این دنیا کنم

 

!! نوشته شده توسط strani citta | | •

19- عشق راستین

اگر کلمه دوستت دارم قيام عليه بندهاي ميان من و توست اگر کلمه دوستت دارم راضي کننده و تسکين دهنده قلب هاست اگر کلمه دوستت دارم پايان همه جدايي هاست اگر کلمه دوستت دارم نشانگر عشق راستين من به توست اگر کلمه دوستت دارم کليد زندان من و توست پس با تمام وجود فرياد ميزنم دوستت دارم

!! نوشته شده توسط strani citta | | •

RSS