تبليغاتX
شهر غریب

16- پیچ و تاب آتش ها ....

تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب /  بدینسان خوابها را با تو زیبا می کنم هر شب /  تبی این گاه را چون کوه سنگین می کند آنگاه /  چه آتشها که در این کوه برپا می کنم هر شبتماشایی است پیچ و تاب آتش ها .... خوشا بر من /  که پیچ و تاب آتش را تماشا می کنم هر شب /  مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی ای دوست /  چگونه با جنون خود مدارا می کنم هر شبچنان دستم تهی گردیده از گرمای دست توکه این یخ کرده را از بی کسی ها می کنم هرشبتمام سایه ها را می کشم بر روزن مهتاب /  حضورم را ز چشم شهر حاشا می کنم هر شبدلم فریاد می خواهد ولی در انزوای خویش / چه بی آزار با دیوار نجوا می کنم هر شبکجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی ؟ / که من این واژه را تا صبح معنا می کنم هر شب

!! نوشته شده توسط strani citta | | •

15- صدا کن مرا

صدا كن مرا كه صدايت زيباترين نواي عالم است . صدا كن مرا كه صدايت قلب شكسته ام را تسكين ميدهد . صدا كن مرا تا بدانم كه هنوز از ياد نبرده اي مرا . نشسته ام تا شايد صدايم كني . صدايم كني ومحبت بي دريقت را نثارم كني

!! نوشته شده توسط strani citta | | •

14- فریاد تو خالی

كوچك كه بوديم چه دلهاي بزرگي داشتيم .. اكنون كه بزرگيم چه دل تنگيم . كاش همان كودكي بوديم كه حرفهايش را از نگاهش مي توان خواند . اما اكنون اگر فرياد هم بزنيم كسي نمي فهمد...و دل خوش كرديم كه سكوت كرده ايم , سكوت پر بهتر از فرياد تو خاليست!!!

!! نوشته شده توسط strani citta | | •

13- غم بی هم نفسی

تا که بودیم نبودیم کسی              کشت مرا غم بی هم نفسی

تا که خفتیم همه بیدار شدند         تا که مردیم همگی یار شدند

قدر آن شیشه بدانید که هست       نه در آن موقع که افتاد و شکست

!! نوشته شده توسط strani citta | | •

12- دادگاه عشق

جلسه محاكمه عشق بود . و قاضي عقل . و عشق محكوم به تبعيد به

دورترين نقطه مغز شده بود . يعني فراموشي . قلب تقاضاي عفو عشق را

داشت . ولي همه اعضا با او مخالف بودند . قلب شروع كرد به طرفداري از

عشق . آهاي چشم مگر تو نبودي كه هر روز آرزوي ديدن اونو داشتي . اي

گوش مگر تو نبودي كه در آرزوي شنيدن صدايش بودي . و شما پاها كه

هميشه آماده رفتن به سويش بوديد . حالا چرا اينچنين با او مخالفيد؟ همه

اعضا روي برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترك كردند . تنها عقل و

قلب در جلسه ماندند . عقل گفت : ديدي قلب همه از عشق بيزارند . ولي

من متحيرم كه با وجودي كه عشق بيشتر از همه تو را آزرده . چرا هنوز از

او حمايت ميكني !؟ قلب ناليد:كه من بدون وجود عشق ديگر نخواهم بود .

و تنها تكه گوشتي هستم كه هر ثانيه كار ثانيه قبل را تكرار ميكند . و فقط

با عشق ميتوانم يك قلب واقعي باشم . پس من هميشه از او حمايت

خواهم كرد حتي اگر نابود شوم

                Image hosted by allyoucanupload.com

!! نوشته شده توسط strani citta | | •

11- تنهایی

مثل يك پنجره يخ زده و مسدودم                     من همان خاطره دور و غبار الودم

عاقبت در خلاء مطلق تو ميميرم                     بي تو با حادثه ي تلخ خزان در گيرم
 
كاش يكبار دگر چتر و پناهم باشي                   بازهم منتظرو چشم به راهم باشي

تو بگو ميشود از عشق چنين ساده بريد؟            بي تفاوت زهمه خاطره ها دست كشيد؟

اه سرشارترين فصل غزلخواني من                  كي از اين جاده ميايي تو به مهماني من؟

كي از اين كوچ غم انگيز حذر خواهي كرد؟        كي از اين كوچه متروك گذر خواهي كرد؟

نكند باز بيایي و بگویي دير است؟                   به خدا بي تو دلم از همه دنيا سير است

اي كه عشقت همه وهم است و غمت رويايي       تا به كي سهم من ازعشق فقط تنهائي؟
 
!! نوشته شده توسط strani citta | | •

10- بغض گران

اگر مي رنجم يا اگر شادي زيباي تو را به غم غربت چشمان خودم مي بندم . من صبورم اما . . . چقدر با همه ي عاشقيم محزونم ! و به ياد همه ي خاطره هاي گل سرخ مثل يک شبنم افتاده ز غم مغمومم . من صبورم اما . . . بي دليل از قفس کهنه ي شب مي ترسم بي دليل از همه ي تيرگي تلخ غروب و چراغي که تو را ، از شب متروک دلم دور کند. . . مي ترسم . من صبورم اما . . . آه . . . اين بغض گران صبر نمي داند چيست !!!!

!! نوشته شده توسط strani citta | | •

RSS