تبليغاتX
شهر غریب

تو آزادی!

گفت:بیا تکلیف خودمان را مشخص کنیم؛من مسیر روشنی برای آِینده می خواهم.

جواب داد:تو با معیارهای من نمی خوانی و من هم با معیارهای تو؛اصلا ما به درد هم نمی خوریم.

گفت:اینکه تو با معیار من می خوری یا نه را بسپار به خودم اما بگو چرا من را قبول نداری؟

جواب داد:من فعلا می خواهم زندگی بکنم؛ می خواهم با دوستانم باشم،با همه شان؛ در این سن نمی خواهم کسی من را محدود کند. باور کن این نه گفتن به تو نیست. تو هم مثل همه دوستان من! می دانی که دوستت دارم اما الان این کار برایم سخت است.

گفت:این روز ها آرزوی با تو بودن را دارم. نمی خواهم محدودت کنم. تو آزادی! هر جا خواستی پرواز کن اما یادت باشد دیگر هیچگاه این جمله را به زبان نخواهم آورد زیرا تو با شنیدن آن افسرده خواهی شد و اگر روزی پشیمان شدی خود میدانی مرا کجا خواهی یافت که من همواره در انتظار تو هستم.

جواب داد:من از زندگی، یک عشق واقعی میخواهم؛ من تو را شناخته ام و بس! می خواهم کسان دیگر را بشناسم. دوست دارم فرصت های دیگری را جستجو کنم.

گفت:همه عشق منم. آنچه دنبالش هستی، در آن زندگی که برایت خواهم ساخت، فراوان خواهی یافت. یادت نرود آن قدر زیادند این روزها بازیگران عشق که ممکن است تو را با این قلب پاک به بیراهه ببرند. آنها حریف عشق هستند، نه مرد عشق.

جواب داد:نمی توانم! نمی خواهم که از من رنجیده خاطر شوی. دنبال فرصت های جدید هستم.

گفت:بسیار خب اما نمی توانم نگرانت نباشم.

جواب داد:می خواهی نظرم را تغییر دهی؟

گفت:در من توان این نیست که نظر تو را تغییر دهم اما ایمان دارم که انسان ها به هر تصمیمی که می گیرند، باید پایبند باشند. من به تو احترام می گذارم اما بدان که روزگار ما فرصتی برای شناخت انسان ها نگذاشته است. این روزها قلب کمتر انسانی پاک است. مسیر سختی را انتخاب کرده ای. آدمهای دور و برمان پیچیده شده اند و فکرهاشان زیبا نیست. روزگار ما روزگار عشق های خوب نیست و تو هنوز این را نمیدانی.

!! نوشته شده توسط strani citta | | •

شبیه برگ پاییزی

شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم

 خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم

 خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم

 در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم

 و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد

 و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد

 چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟

چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟

 خداحافظ ، تو ای بانوی شب های غزل خوانی

 خداحافظ ، به پایان آمد این دیدار پنهانی

 خداحافظ ، بدون تو گمان کردی که می مانم

خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی !!

!! نوشته شده توسط strani citta | | •

از خدا پرسيدم

از خدا پرسيدم:خدايا چطور مي توان بهتر زندگي کرد؟ خدا جواب داد :گذشته ات را بدون هيچ تاسفي بپذير، با اعتماد زمان حال ات را بگذران و بدون ترس براي آينده آماده شو. ايمان را نگهدار و ترس را به گوشه اي انداز . شک هايت را باور نکن و هيچگاه به باورهايت شک نکن. زندگي شگفت انگيز است فقط اگربدانيد که چطور زندگي کنيد مهم این نیست که قشنگ باشی ، قشنگ این است که مهم باشی! حتی برای یک نفر مهم نیست شیر باشی یا آهو مهم این است با تمام توان شروع به دویدن کنی كوچك باش و عاشق.. كه عشق می داند آئین بزرگ كردنت را بگذارعشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو باکسی موفقيت پيش رفتن است نه به نقطه ي پايان رسيدن فرقى نمي كند گودال آب كوچكى باشى يا درياى بيكران... زلال كه باشى، آسمان در توست
!! نوشته شده توسط strani citta | | •

RSS